دانلود کتاب هری پاتر و سنگ جادو

این شاهکار فوق العاده بیانگر زندگی پسر کوچکی به نام هری پاتر است که یک روز یک سنگ جادویی را پیدا می کند حال باید از آن در برابر پادشاه تاریکی ها محافظت کند. کتاب هری پاتر و سنگ جادو اثر جی کی رولینگ می باشد.

دانلود کتاب هری پاتر و سنگ جادو

رایگان

دانلود کتاب هری پاتر و سنگ جادو

رایگان

کتاب های رایگان

Please select listing to show.

کتاب های مشابه

کتاب های اتفاقی

داستان شخصیتی به نام نیچه رو بیان می کند که بخاطر شکست عشقی دچار افسردگی ...

آیا می‌ توان رابطه بن با فالون را یک داستان عاشقانه دانست، اگر این رابطه ...

داستان این کتاب عاشقانه و هیجان انگیز زندگی دختری به نام لیلی را به تصویر ...

کتاب Русский сезон فصل روسیه ( روسکی سیزون ) به نویسندگی : ( ای.ای ژابو ...

درباره شخصیتی به نام الکس ولکوف است که نمی تواند از زندگی نفرین شده قبلی ...

کتاب های جدید

این رمان دنیای محدود یک کودک را مورد بررسی قرار می دهد و نشان می‌ ...

این کتاب مثل آیینه‌ ای است که درونت را صادقانه نشان می‌ دهد ، گفت‌ ...

با راهکارهایی کاربردی برای مدیریت چالش‌های مادری و شناخت مسئولیت‌های تربیتی، با شیوه‌های پرورش دخترانی ...

اگر می‌خواهید بفهمید هنر چگونه می‌تواند رنج‌های زندگی را به زیبایی و معنا تبدیل کند، ...

سفری پر از موجودات افسانه‌ای، نبردهای جادویی و ماجراهای غیرمنتظره که در دل خود رازهایی ...

دانلود کتاب هری پاتر و سنگ جادو

صحنهٔ غیر عادی آن روز با یک گربه شروع شد که به نظر می‌ رسید دارد نقشه‌ ای را در ذهنش مطالعه می‌ کند .او بدون اینکه بفهمد چه دیده است ، سریعاً نقشه را از دست داد و به سمتی که گربه نگاه می‌ کرد برگشت . این بار گربه را در کوچه‌ای ایستاده دید ، اما هیچ نشانی از نقشه‌ ای یا هر چیز دیگری نبود . احتمالاً تصوراتش پریشان شده بود . چند بار چشم‌ هایش را فرود آورد و به گربه نگاه کرد . گربه هم به او زل زد و دوباره راهش را ادامه داد ، اما این بار ، گربه در آینه‌ی ماشین را مشاهده کرد . گربه داشت تابلویی را مطالعه می‌ کرد که روی آن نوشته بود ” پرایوت درایو آقای دورسلی ” . ” نه ، او دارد به تابلو نگاه می‌ کند ، اما گربه‌ ها قادر به خواندن نقشه یا تابلو نیستند . ” او روی صندلی ماشین جابجا شد و فکر گربه را به کار خودش برگرداند .
او به سمت شهر می‌ رفت و فقط به سفارش عظیم دریلش فکر می‌ کرد ، بدون توجه به چیز دیگری . در حاشیه‌ی شهر ، ترافیک سنگین بود و چشمش به افرادی افتاد که لباس‌ های عجیب و غریبی پوشیده بودند و توجه او را جلب می‌ کردند . اصلاً از افرادی که لباس‌ های عجیب می‌ پوشیدند خوشش نمی‌ آمد ، به‌عنوان مثال ، جوانانی که لباس‌ های مسخره می‌ پوشیدند . آقای دورسلی به خودش گفت : ” حتماً این هم تازه مد شده و جدیده . ” منظره‌ ای که دید باعث شد تا کاملاً از یاد دریل‌ ها برود و با حالت عصبی انگشتانش را روی فرمان تکان داد . چشم‌ اش به گروهی از این افراد افتاد که فاصله زیادی از او نداشتند و با شور و شوق با هم حرکت می‌ کردند . آقای دورسلی زمانی که یکی از آن‌ها را دید که شنل سبزی پوشیده ، بیشتر عصبانی شد زیرا فقط کمی از خودش جوان‌ تر بود .
روش درست پوشیدن لباس برای آن ها به هیچ وجه متناسب با سن و سال آن‌ها نبود . آن‌ها به نظر وقیح و جلف می‌ آمدند ! اما یک لحظه بعد ، به خود فکر کرد که شاید آن‌ها در حال اجرای یک نمایش خاص باشند . حدسش درست بود . کم‌کم راه بندان از بین رفت و دقایقی بعد ، وارد پارکینگ محل کارش شد . دوباره تمام تمرکز او به کارش بازگشت . دفتر آقای دورسلی در طبقه نهم بود و او همواره پشت به پنجره نشسته بود . صبح آن روز اگر رو به پنجره نشسته بود ، نمی‌ توانست به راحتی به کارش تمرکز کند . او جغد هایی که در آسمان پرواز می‌ کردند ندید ولی رهگذران خیابان آن‌ها را مشاهده کردند و با حیرت نگاهشان به آن‌ ها مانده بود . اکثر آن‌ ها حتی شب‌ ها همچین جغد هایی ندیده بودند . با این حال ، آقای دورسلی از پرواز جغدها خبر نداشت و روز بعد نیز به کارهایش ادامه داد . او در محل کارش برای پنج نفر قاتی کرد و داد کشید . همچنین در گفتگو های روزانه با تلفنش بد اخلاقی می کرد .
او کلیه مباحث مربوط به افراد شنل پوش را کنار گذاشته بود ، اما وقتی در مرکز خرید نان به گروه دیگری از این افراد برخورد کرد ، مغزش رد داد و عصبی شد همینطور به آنها نگاه کرد و حتی خودش هم واقعا نمی‌ دانست چرا این قدر از دیدن آنها ناراحت می‌ شود . آن گروه هم با همان شور و هیجان به یکدیگر حرف می‌ زدند . آقای دورسلی ، در حال بازگشت از نانوایی ، کیسه‌ ای حاوی یک دونات بزرگ را در دست گرفته بود و وقتی از کنار آن گروه عجیب رد می شد یک چیز هایی شنید مانند عباراتی مبهم که درباره خانواده پاتر و پسرش هری می گفتند مدام بحث می‌ کردند ، از ترس به حالت تعجب وحشت زده درآمد .

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت کتاب نشدید ، نام کتاب و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای کتاب های درخواستی هم نام کتاب و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید کتابتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم